+نوشته شده در پانزدهم تیر 1388ساعت12:15توسط حاج خانوم |
About
من مریم هستم .... اینجا رو برای نوشتن خاطراتم انتخاب کردم ... خاطرات خوب وبد زندگی. ... حرفهای دلم برای کسی که دوستش دارم ... من یک حاج اقا هم دارم .... یک حاج آقای خوب و دوست داشتنی که خیلی خیلی مهربون ... ما در کناره هم خوشبخت هستیم .... شماهم برای خوشبختیمون دعا کنید ...
خورشيد مال من،تنها براي من اما براي تو ؟! وقتي كه شب گذشت خورشيد قلب من تنها براي تو ... بازي ، به نفع ماست ؟
رفتم،كه گم شوم چويكي قطره اشك گرم درلابه لاي دامن شبرنگ زندگي رفتم،كه درسياهي يك گوربي نشان فارغ شوم زكشمكش و جنگ زندگي من ازدوچشم روشن و گريان گريختم ازخنده هاي وحشي طوفان گريختم ازبستر وصال به آغوش سرد هجر آزرده ازملامت وجدان گريختم اي سينه درحرارت سوزان خودبسوز ديگرسراغ شعله آتشي زمن مگير ميخواستم كه شعله شوم سركشي كنم مرغي شدم به كنج قفس بسته واسير روحي مشوشم كه شبي بي خبراز خويش دردامن سكوت بتلخي گريستم نالان زكرده ها وپشيمان زگفته ها ديدم كه لايق تووعشق تو نيستم.........