تبليغاتX
غریبانه اشک نمیریزم - لطفا تعجب نکنید ........ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

غریبانه اشک نمیریزم

تنها نیستم ..... خدارو دارم ....

سلام .... خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

دوست دارم تمام ماجرايي كه تا به الان دو قسمتش رونوشتم تا آخرش بنويسم ... ولي نميتونم ... به خاطره همين خيلي مختصر بهتون ميگم .... خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

تقريبا يك هفته قبل از رفتن من به مكه ... متوجه تغييراتي از طرف دلم شدم ... يعني دلم ميگفت: داره تنگ ميشه ..... براي كي؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بايد اعتراف كنم دوستش دارم ....خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir  اين دفعه با سري هاي قبل فرق ميكرد ... هم احساسم هم تصميمم و هم موقعيتم ... ديگه از روي احساس تصميم نگرفتم ... از روي تجربه تصميم گرفتم ... و خدا رو شكرتا الان پشيمون نشدم ...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir يك هفته مونده بود به رفتنم كه بايد زودتر ميرفتم دبي ... ديدم خوده متيو هم بليط داره ... بهش گفتم:تو كه اينجا پروژه داري !! كجا ميخواي بري .... خيلي جدي گفت: ميخوام برم دبي .... گفتم : باشه ... هرجور راحتي ...

خلاصه يك هفته اي هم با هم دبي بوديم تا روزي كه من پرواز داشتم براي مكه .... شب قبل از رفتن من :

متيو:يك هديه برات خريدم ... دوست دارم از من قبولش كني ... خوب كه فكرات رو كردي جوابش رو به من بده ...

يك حلقه خيلي خوشگلي برام خريده بود ... منم قبول كردم ... خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

چند روزي كه مكه بودم ... وقت خوبي براي فكر كردن به آينده خودم بود ... چون اون مردي بود كه تمام اون چيزي رو كه من ميخواستم رو داشت ... احساس ميكردم در كنارش بودن يعني به تكامل رسيدن كامل ... خيلي چيزها رو به من ياد داده بود ... به من ياد داده بود ... چه طور فراموش كنم و چه طوربه ياد بيارم ... ياد داده بود چه طور از موقعيت هام استفاده كنم و چطور فكر كنم... هميشه با صداقت با من حرف زده ...  و من دوستش دارم ...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir دلم رو زدم به دريا و از خدا خواستم كمكم كنه ....

وقتي برگشتم و اونو در كناره مادر و پدرم ديدم ... خيلي خوشحال شدم ...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir و اون يك هفته اي كه با خانوادم دبي بودم  ... مادر و پدره متيو هم اومدن ... و رسما از من براي پسرشون خواستگاري كردن و منم بدون لحظه اي ترديد ... بله رو گفتم !!!!!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

تعجب نكنين ... ما آدماها هميشه در حال تغيير هستيم ... زندگي هيچوقت بر طبق ميل خودمون پيش نميره ... من خيلي برنامه ها براي آينده خودم داشتم ... دوست داشتم دانشگاه افسري رو ادامه بدم و به اون چيزي كه ميخوام برسم ..... ولي متيو با اون حرف ها و دلايل قانع كننده ... منو منصرف كرد ...

20 ابان 1387 من و مرده زندگيم پيمان ازدواجمون رو جلوي بارگاه امام رضا (ع) با هم بستيم ...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir             

دوستت دارم همسره عزيزم ........ خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir                                                

 

پ .ن 1 : فعلا اسمش محفوظ ميمونه ... همون اسم بين المللي رو داشته باشين ...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

پ.ن2:ميدونم الان خيلي ها تعجب ميكنن ... ولي ايندفعه شرايط و احساساتم خيلي فرق ميكرد ...

پ.ن3:زينب جونم خيلي ممنون به خاطره نظري كه برام گذاشتي ... خيلي گلي ..خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

پ.ن4: دوستان گلم ... من تا حدودي نيمه ابري از نظره بينايي دچاره مشكل شدم ... آخه تمورم بدخيم هست .... پشت كاميوتر نشستن برام سخته .... خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

پ.ن 5: انشالله پست بعدي بيشتر از خودم ونامزدم براتون مينويسم ........

پ.ن۶ :بهاره کاش زودتر میگفتی میخوای بیای مشهد ... دوست دارم ببینمت ...

پ.ن۷ : خدانگهدارتون

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در دوم آذر 1387ساعت16:35توسط حاج خانوم | |