تبليغاتX
غریبانه اشک نمیریزم

غریبانه اشک نمیریزم

تنها نیستم ..... خدارو دارم ....

...

نگاهي دوباره تو آينه انداختم .... من تو لباس سفيد عروسي با يك تاج خوشگل روي موهام و يك توره بلند پشت سرم .... خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irمنتظره حاج آقا بودم تا بياد عروسش رو ببره .... زنگ آرايشگاه زده شد ....

- عروس خانوم بدو كه داماد اومد دنبالت ...

باخودم گفتم خدا كنه حاج آقا از آرايشم خوشش بياد ....

فيلمبردار كمي ازم تو آرايشگاه فيلم گرفت و كلي فيگور اومدم تا عكس بگيره .... خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

با اينكه عروس بودم و بايد خوشحال باشم ... اصلا لبخندي روي لبم نبود .... دليلشم بحثي بود كه با حاج آقا تو مسيره آرايشگاه داشتيم .... به هرحال هرطور بود به زور خنديدم .... وقتي از آرايشگاه رفتم بيرون حاج آقا يك دسته گل خوشملي برام گرفته بود ... همون گلهايي رو كه خيلي دوست دارم .... ليليوم آبي با يك عالمه رزه سفيد  ....... خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irفيلمبردار گفت : آقا داماد خيلي آروم گونه عروس رو ببوس .....

گرماي لبهاي حاج آقا رو روي گونه ام حس كردم  خيلي آروم بهم گفت: خيلي خوشگل شدي عزيزم .... خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

ماشين عروس به سليقه خودم بود .... روي ماشين پر بود از گلهاي ليليوم آبي و رز آبي و سفيد ... شب قبلشم من دو تا تا سگ پشمالوگرفتم سگ ها هم بين گلهاي ماشين بود ... خيلي جالب شده بود ... همه فيلم ميگرفتن ...

يكي دو ساعتي هم آتليه الاف شديم .... سفره عقدمم به سفارش خودم همه پايه هاي ليلي و مجنون بود و گلهاي ليليوم و رز حالت آبشاري تمام سفره رو گرفته بود .... بعد از خوش آمد گويي به مهمونا ... حاج آقا رفت .... يكي يكي اومدن و تبريك گفتن ... كلي هم زديم ورقصيديم .... خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irموقعي كه كيك رو بريدن حاج آقا كلي اذيتم كرد .... دهنم رو باز كردم كه كيك رو بزاره تو دهنم ... يهويي دستش رو كشيد عقب ... همه خنديدن ... ولي منم تلافي كردم ... موقعي كه ميخواستم كيك دهان حاجي كنم ... دستم رو هي عقب و جلو ميكردم ... كه يهو حاجي چنگال رو از دستم گرفت ... وقتي هم ميخواست از محفل زنانه بره بيرون جلوي اون همه مهمون بوسم كرد ... و بنده هم بيش از اندازه خجالت زده شديم ..خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir و مهمونا هم هديه هاشون رو يكي يكي دادن وبعد از خوردن شام ... همه نخود شدن و رفتن خونه هاشون ..... خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irچون مراسم تو هتل بود مديريت هتل يك شب اتاق رايگان بهمون داد ... بعد از اينكه يك دوري تو شهر با ماشين زديم و كلي پشت سرمون بوق بوق ميكردن ... من و حاج آقا برگشتيم هتل ....

من : حاج آقا كمكم ميكني موهامو باز كنم ...

حاجي: بله ....

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

شب خوب و به ياد ماندني بود ..... سرتو بزاري رو شونه هاي كسي كه مطمئني فقط و فقط ماله توست ... وگرماي نفسش رو حس كني ... كسي كه دوستش داري و در كنارش احساس خوشبختي ميكني .....

انشاالله اون طوري كه برنامه ريزي كرديم تا چند ماهه ديگه من و حاج آقا ميريم خونه خودمون .... خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

برامون دعا كنين .............

 

پ.ن 1: قرص ها رو استفاده ميكنم .... دكتر ميگه تغييره آنچناني نداشته ...

پ.ن2:امشب حرم شيفت دارم .... يا امام رضا خودت كمكم كن .....

پ.ن3:ميخوام اسم وبلاگم رو عوض كنم .... به نظره شماها چي بزارم ...؟؟؟؟؟؟؟؟!!

پ.ن 4:خدا نصيبه هيچ كسي مادر شوهره فضول نكنه .... (همه با هم بگين آمين ... هاهاهاها)

پ.ن ۵:نمیدونم چرا حاجی گوشی رو جواب نمیده؟؟؟؟؟؟؟ نگرانم ........

پ.ن ۶ : راستی سلام .... حالتون خوبه؟

 

دوستت دارم بهترینم ......... بوووووووووسخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

دوستتون دارم .... خدانگهدار ........

+نوشته شده در سیزدهم آذر 1387ساعت14:2توسط حاج خانوم | |

سلام .... خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

دوست دارم تمام ماجرايي كه تا به الان دو قسمتش رونوشتم تا آخرش بنويسم ... ولي نميتونم ... به خاطره همين خيلي مختصر بهتون ميگم .... خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

تقريبا يك هفته قبل از رفتن من به مكه ... متوجه تغييراتي از طرف دلم شدم ... يعني دلم ميگفت: داره تنگ ميشه ..... براي كي؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بايد اعتراف كنم دوستش دارم ....خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir  اين دفعه با سري هاي قبل فرق ميكرد ... هم احساسم هم تصميمم و هم موقعيتم ... ديگه از روي احساس تصميم نگرفتم ... از روي تجربه تصميم گرفتم ... و خدا رو شكرتا الان پشيمون نشدم ...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir يك هفته مونده بود به رفتنم كه بايد زودتر ميرفتم دبي ... ديدم خوده متيو هم بليط داره ... بهش گفتم:تو كه اينجا پروژه داري !! كجا ميخواي بري .... خيلي جدي گفت: ميخوام برم دبي .... گفتم : باشه ... هرجور راحتي ...

خلاصه يك هفته اي هم با هم دبي بوديم تا روزي كه من پرواز داشتم براي مكه .... شب قبل از رفتن من :

متيو:يك هديه برات خريدم ... دوست دارم از من قبولش كني ... خوب كه فكرات رو كردي جوابش رو به من بده ...

يك حلقه خيلي خوشگلي برام خريده بود ... منم قبول كردم ... خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

چند روزي كه مكه بودم ... وقت خوبي براي فكر كردن به آينده خودم بود ... چون اون مردي بود كه تمام اون چيزي رو كه من ميخواستم رو داشت ... احساس ميكردم در كنارش بودن يعني به تكامل رسيدن كامل ... خيلي چيزها رو به من ياد داده بود ... به من ياد داده بود ... چه طور فراموش كنم و چه طوربه ياد بيارم ... ياد داده بود چه طور از موقعيت هام استفاده كنم و چطور فكر كنم... هميشه با صداقت با من حرف زده ...  و من دوستش دارم ...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir دلم رو زدم به دريا و از خدا خواستم كمكم كنه ....

وقتي برگشتم و اونو در كناره مادر و پدرم ديدم ... خيلي خوشحال شدم ...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir و اون يك هفته اي كه با خانوادم دبي بودم  ... مادر و پدره متيو هم اومدن ... و رسما از من براي پسرشون خواستگاري كردن و منم بدون لحظه اي ترديد ... بله رو گفتم !!!!!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

تعجب نكنين ... ما آدماها هميشه در حال تغيير هستيم ... زندگي هيچوقت بر طبق ميل خودمون پيش نميره ... من خيلي برنامه ها براي آينده خودم داشتم ... دوست داشتم دانشگاه افسري رو ادامه بدم و به اون چيزي كه ميخوام برسم ..... ولي متيو با اون حرف ها و دلايل قانع كننده ... منو منصرف كرد ...

20 ابان 1387 من و مرده زندگيم پيمان ازدواجمون رو جلوي بارگاه امام رضا (ع) با هم بستيم ...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir             

دوستت دارم همسره عزيزم ........ خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir                                                

 

پ .ن 1 : فعلا اسمش محفوظ ميمونه ... همون اسم بين المللي رو داشته باشين ...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

پ.ن2:ميدونم الان خيلي ها تعجب ميكنن ... ولي ايندفعه شرايط و احساساتم خيلي فرق ميكرد ...

پ.ن3:زينب جونم خيلي ممنون به خاطره نظري كه برام گذاشتي ... خيلي گلي ..خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

پ.ن4: دوستان گلم ... من تا حدودي نيمه ابري از نظره بينايي دچاره مشكل شدم ... آخه تمورم بدخيم هست .... پشت كاميوتر نشستن برام سخته .... خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

پ.ن 5: انشالله پست بعدي بيشتر از خودم ونامزدم براتون مينويسم ........

پ.ن۶ :بهاره کاش زودتر میگفتی میخوای بیای مشهد ... دوست دارم ببینمت ...

پ.ن۷ : خدانگهدارتون

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در دوم آذر 1387ساعت16:35توسط حاج خانوم | |