|
اينجانب حاج خانوم ... در گوشه اي زيره آسمون خدا دارم زندگي ميكنم ... خوب و بد ميگذرونم...خدارو شكر،شش هفته طول درمان عذاب آور با يك عمل جراحي تموم شد و الان كمره بنده راست بيد ... (جريان از اين قرار بود كه پدره گرامي براي من چند تا شرط گذاشت كه اگرقبول كنم منصرف ميشه كه يكي از شرط هاي بابام به حاج آقا مربوط ميشد ...) با اينكه شب نامزديش بود زياد سره حال به نظر نميرسيد به عماد گفتم من ميرم خونه شايد به خاطره حضوره من باشه كه انقدر دپرسه ... ازنظره روحي هنوز نتونستم مثل قبل شاد و شنگول بشم ... ولي ميتونم بگم بهتر از يك ماهه پيش هستم ... الان تكيه گاهي ندارم به جزء خداجونم ... كسي كه هيچ وقت تنهام نزاشته ... كسي كه خيلي دوستش دارم ... بيشتر از هركسي تواين دنيا ... بهترين دوست من تو زندگي ... كسي كه هرچي ازش خواستم بهم داده وهرچيزي كه به ضررم بوده به خواسته خودش به من نداده وبا اين كارش مهربونيش رو ثابت كرده .... دوست دوستي هاي عزيزه خودم ... ممنونم از اون هايي كه ياده من بودن و به نوعي نبودن ... يعني هم اونايي كه بودن هم اونايي كه نبودن ... فيلا باباي ...... پي نوشت 1: بهاره جون به خاطره اون تهين هايي كه يك آدم به اصطلاح باشعور كرده من شرمنده توام .. دوستت دارم عزيزم ..... پي نوشت 2: مريم خانوم گل و گلابي .... اگرواسه نظراتم تاييد گذاشتم چون افراده خاصي كه به هيچ عنوان ازشون توقع ندارم تهين هاي بدي به من كردن و اگر بخوام اون نظرات رو تاييد كنم تو يكي خودت با خوندنشون رو سرت دوتا شاخ درمياري ...(امتحانش ضرر نداره شايد خوشگلتر شدي !!!!) پي نوشت 3 : گرسنمهههههههههههههه مامااااااااااااااان ... شايد مرا ديگر نشناسی، شايد مرا به ياد نياوری. اما من تو را خوب می شناسم. ما همسايه ی شما بوديم و شما همسايه ی ما و همه مان همسايه ی خدا يادم می آيد گاهی وقتها می رفتی و زير بال فرشته ها قائم می شدی و من همه ی آسمان را دنبالت می گشتم؛ تو می خنديدی و من پشت خنده هايت پيدايت می کردم خوب يادم هست که آن روزها عاشق آفتاب بودی. توی دستت هميشه قاچی از خورشيد بود. نور از لای انگشتهای نازکت می چکيد. راه که می رفتی ردی از روشنی روی کهکشان می ماند يادت می آيد؟ گاهی شيطنت می کرديم و می رفتيم سراغ شيطان. تو گلی بهشتی به سمتش پرت می کردی و او کفرش در می آمد. اما زورش به ما نمی رسيد. فقط می گفت: همين که پايتان به زمين برسد می دانم چطور از راه به درتان کنم تو، شلوغ بودی، آرام وقرار نداشتی.آسمان را روی سرت می گذاشتی و شب تا صبح از اين ستاره به آن ستاره می پريدی و صبح که می شد در آغوش نور به خواب می رفتی اما هميشه خواب زمين را می ديدی. آرزوئی روياهای تو را قلقلک می داد.دلت می خواست به دنيا بيائی. و هميشه اين را به خدا می گفتی. وآن قدر گفتی و گفتی تا خدا به دنيايت آورد. من هم همين کار را کردم، بچه های ديگر هم؛ ما به دنيا آمديم و همه چيز تمام شد تو اسم مرا از ياد بردی و من اسم تو را ما ديگر نه همسايه ی هم بوديم نه همسايه ی خدا .......ما گم شديم و خدا را گم کرديم دوست من، همبازی بهشتی ام!نمی دانی چقدر دلم برايت تنگ شده. هنوز آخرين جمله ی :خدا توی گوشم زنگ می زند از قلب کوچک تو تا من يک راه مستقيم است. اگر گم شدی از اين راه بيا. بلند شو از دلت شروع کن شايد دوباره همديگر را پيدا کرديم هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين چنين يکجا جمع نمي شود که در همين سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد
سلام .... حالتون خوبه؟ نمیدونم چی باید بگم ... اصلا مغزم ارور میده ... فقط از خدا صبر خواستم ... هنوز هیچی نشده دلم تنگ شده ... همه چیز رو سپردم دست خدا فکر کنم این بهترین کاره خوب دوستای گلم من باید برم ... یعنی مجبورم ... به قول معروف تا سه نشه بازی نشه ... این دفعه سومی که دارم آپ خداحافظی میزارم ... ولی این بارواقعا رفتنی هستم ... هنوز نمیدونم اونجا دسترسی به نت دارم یا نه ؟ !!!! ولی سعی میکنم ماهی یک بار آپ کنم ... شیده ... جوجو ... مریم خانوم گل ... زینب ... سحر ... مهسا ... پگاه ... سوران ... آریا ... شهرام پیام ...امید ... زهرا ... عاشق تنها ... بهاره جونم ... ستاره ... شادی(لونا) ... آریانا ... سپیده ... سمیه... و کسانی که افتخار دادن و به وبلاگ من اومدن ....... دوستتون دارم .... بهترین آرزوها رو براتون دارم ... مواظب خودتون باشید .... این متن پایین هم تقدیم به بهترینم ........... دوستت دارم ......... تو ميداني وهمه ميدانند كه زندگي از تحميل لبخندي بر لبان من ، از آوردن برق اميدي در نگاه من ، از بر انگيختن موج شعفي در دل من عاجز است . تو ميداني و مي خواهم كه بداني شكنجه ديدن به خاطر تو ، زنداني كشيدن به خاطر تو و رنج بردن به پاي تو تنها لذت بزرگ زندگي من است . از شادي تست كه من دردل ميخندم ، از اميد هاي توست كه برق اميد در چشمان خسته ام ميرخشد و از خوشبختي توست كه هواي پاك سعادت را در ريه هايم احساس ميكنم . نمي توانم خوب حرف بزنم نيروي شگفتي را كه در زير اين كلمات ساده و جمله هاي ضعيف و افتاده پنهان كرده ام درياب ! درياب من تو را دوست ميدارم ،همه زندگيم ، همه روزها و شبهاي زندگيم بر لحظه لحظه اين دوستي شهادت ميدهند . شاهد بوده ان و شاهد هستند . آزادي تو مذهب من است . خوشبختي تو عشق من است . و آينده تو تنها آروزي بزرگ من است اين شعرم براي عشقم گذاشتم ....... آنشب تو بودي و من و قلبي پرآرزو امشب منم ، من و قلبي شكسته تر آنشب تو بودي و من آن وعده هاي تو امشب منم ، من و صد آه بي اثر آنشب تو بودي و سخن دلفريب تو امشب منم ، من و اين قلب داغدار آنشب تو بودي و من وقول و قرار تو امشب منم ، من و اين قلب بيقرار آنشب تو بودي و همه شادي و خرمي امشب منم ، من و اين ماتم و عزا آنشب تو بودي و سخن از روزگار وصل امشب منم ، من و از سينه دل جدا آنشب تو بودي و گل نو رسته اميد امشب منم ، من و زندان زندگي آنشب تو بودي و من آن شور عاشقي امشب منم ، من و ياس وافسردگي آنشب تو بودي و من وشمع و جمال تو امشب منم ، من و اين شمع نيمه جان آنشب تو بودي و سخن از عشق و زندگي امشب منم ، من واين مرگ بي امان . پي نوشت : دوستاي گلم ... پسوورد وبلاگم رو دوستم بهاره داره ... چون ممكن قالبم بهم بريزه يا هم مثل روزهاي گذشته تو نظراتم تهيني بشه ... به خاطره همين به بهارگفتم بياد و خبر بگيره و امكان داره واسه نظرات تاييد بزاره ...... بوووووووووس ...
گاهي اوقات عاشقه يك تيكه از اون وسايل اتاقتي از همون وسيله هايي كه با كوچكترين تلنگري ميشكنن و خورد ميشن ... گاهي اوقاتم روش مينويسي " لطفا دست نزنيد " ... ولي يك روز كه خونه نيستي يا حواست پرت ميشه ياهم داري به بدبختي هات فكر ميكني برميگردي ميبيني هيچ اثري از اون عطيقه دوست داشتنيت نيست ... چشمت به زمين ميفته ميبيني .... خورد شده ... دلت ميتركه از غصه كه چرا شكست ... عطيقه اي كه شكست ..... احساس من ... غرورمن ... آرزوهاي من ... زندگي من ... نقش من ... اهداف من ... عشق من ... روياهاي من ... همه چيزه من بود .... ولي كجاست ؟ زمان خوردش كرد ... و هر كدوم تبديل به تيكه اي شدن ... بعضي از اين تيكه ها پيدا نشد ... اومدم بچسبونم ولي غمه روي دلم بيشتر شد ... يك روزبه مادربزرگم گفتم: چرا اسمم رو مريم گذاشتين؟من از اين اسم بدم مياد .... نميدونم چي بايد بگم ... تواين مدت اتفاق هاي زيادي واسم افتاده ، اسرار پدرو انكاره دختر ... هنوزم بزن و بكوب و جنگ و دعوا ادامه داره ... هرچي هم باشه ... پدره منه ... ومن خييييييييييييييييييييلي دوستش دارم هرچي با خودم فكر ميكنم ... ميبينم نميتونم باپدرم اين كارو بكنم .... به اندازه كافي بهش بي احترامي كردم ديگه دوست ندارم از اين بيشتر ناراحت بشه ... بچه ها واسم دعا كنيد ..... يك بغض عجيبي مدت هاست راه گلوم رو بسته دارم خفه ميشم ... حتي اشكم درنمياد ... يعني جراتش رو ندارم ... حتي ازگريه كردن هم ميترسم ... مرگ تدريجي به اين ميگن .... ومنم منتظرم ........ اي تو بهانه واسه موندن اي نهايت رسيدن اي تو خود لحظه بودن تو طلوع صبح خورشيد و دميدن اي همه خوبي ، همه پاكي توكلام آخر من اي تو پراز وسوسه عشق تو شدي تمامي زندگي من اسم تو هرچي كه ميگم همه تكراره تو، حرف هاي دل من چشم تو هرجا كه ميرم جاري ِ ، توچشمهاي منتظره من اي تو بهانه واسه موندن اي نهايت رسيدن اي تو خود لحظه بودن تو طلوع صبح خورشيد و دميدن تورو اون لحظه كه ديدم به بهانه هام رسيدم از تو تصويري كشيدم كه اونو هيچ جا نديدم تورواز نگاه شناختم قصه از عشق توساختم تورو از خودت گرفتم باتويك خاطره ساختم اي تو بهانه واسه موندن اي نهايت رسيدن اي تو خود لحظه بودن تو طلوع صبح خورشيد و دميدن اي همه خوبي ، همه پاكي توكلام آخر من اي تو پراز وسوسه عشق تو شدي تمامي زندگي من پی نوشت: سوران آهنگ وبلاگم رو عوض کردم ... حکم اعدامم رو صادر کن
سلامممممممممممممم دوستاي گلم ...... چي بگم ... بزارين فكر كنم ... آها بزارين اول اينو بگم ... مريم خانوم گل ... عزيزم مگه تو با من چكار كردي انقدر حلاليت طلبيدي !!!!!!. اين حرف هايي كه ميخوام بزنم مخاطب خاصي نداره همين طوري مينويسم ... آدمي كه عاشق باشه اونم يك عاشق واقعي نه از اين الكي ها كه ميزنن حراج ... ولي مراحل بعده كتك خيلي باحال بيد انقدر نازت رو ميكشن ... انقدر باباهه ميگه غلط كردم ، ببخشيد ... مريم بابا بيا ... مريم خانومي بيا ... دخترم مريم بيا .... وااااااااااااي كه چقدر من ذوق مرگ ميشم ... هاهاها ... اصلا بيايم بساط غم و غصه رو جمع كنيم ... اي بابا تا كي اشك و گريه و آه و حسرت و جدايي و عاشقي و شكست و چميدونم اين طور چيزا ...... من اين همه حرف زدم ولي خودم هنوز دلم گرفته است ... خوب يك كمي هم منوآروم كنيد نه بابا بي فايده است به من يكي شادي نيومده براي من فاصله شادي تا غم خيلي كمه ... تا مياي شاد باشي ضده حال ميزنن بهت ...... اي خدا اين دلم چرا يهو گرفت .. ببخشيد اگر چرت و پرت زياد گفتم ... آخه پخش زنده بيد ... دوستتون دارم ... بوس بوس ... پي نوشت 1 : واسه همتون دعا كردم غير از داداش خوشملم الههههههههههي خواهر قربونش بشه ... بچه ها واسه اين داداش من و زنداداشي هم دعا كنيد ... بدجور عاشق بيدن ... ديروز باهم قرار داشتن بهش ميگم كجا ميخواي بري؟ميگه ميخوام برم مراسم لاو تركوني ... متن دعا اينه .. خدايا اين دوتا جوجه رو به هم برسون محمد و ستايش آخي نازي ..... پي نوشت 2 : يادتون نره ... واقعا عاشق باشيد ... پي نوشت ۳: يك سوال؟ بچه ها كدومتون با اين نرم افزاركار كردين؟ Dream Weaver MX اين نرم افزاره طراحي سايت است ... تو كد نويسي هاش گير كردم .... كمممممممممممممممك لطفا ........ اتل متل جدايي ... عروسکم کجايي ؟ // گاو حسن پريشون ... يه دل داره پر از خون // عشقم که رفت هندستون ... خونه ام شده قبرستون // يه عشق ديگه بردار ... يه دنيا غصه بردار // اسمشو بذار بچگي ... تا آخر زندگي // هاچين و واچين تموم شد ... عمر منم حروم شد
|
About![]()
من مریم هستم .... اینجا رو برای نوشتن خاطراتم انتخاب کردم ... خاطرات خوب وبد زندگی. ... حرفهای دلم برای کسی که دوستش دارم ... Archivesتیر 1388بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 Links
آريا پسر جنجالي ... عشق ... نشاط
سیندرلا .. پگاه جون |