|
سلام ...... قصد نداشتم آپ كنم .. نميدونم چي شد يهويي تصميم گرفتم بنويسم .... ميگم ها !!!!!!!! اين مريم خانوم گل چه زود گزارش رفتنم رو داد خوبه يك قسمت از نظرات هست به نام خصوصي منم اونجا براش گذاشتم ... عجججججججججججججججججب .... منم ميگم خوب مرتيكه هزاربار اين سوال رو پرسيدي ... ميرم واسه بورس تحصيلي چميدونم ميرم اونجا آب و هواش خوبه سفارش قبر بدم كه اگه انداختنمون جهنم دلمون خوش باشه قبرمون يه جاي با صفا بيد ... ميدونين چيه بچه ها ؟ آدما گاهي اوقات كساني رو دوست دارند كه حاضرن به خاطرشون هركاري بكنند و من دقيقا تو همچين شرايطي قرارگرفتم ... دل كندن از بهترينم كه خودش ميدونه كيه! خيلي سخت بود خيلي زياد ... برنامه ريزي بعدي رو نميدونم چه وقتي بابام برام ميريزه .. فقط ميدونم اين دفعه با دست و پاي بسته منو ميزاره تو هواپيما چندتا بادي گاردم ميزاره كه منو ديد بزنن ... فكركنم دوباره واسه هفته ديگه بليط گرفته ... اي خدا دارم ميميرم آخه ملت شما يه چيزي بگين من برم اونجا چكاركنم خوب؟!!!!!!!!! شايد بيشترتون باور نكنين ياهم تعجب كنيد نمي دونم ؟!!!! از اين كه من اون بلا رو سره ماشين آوردم ولي من وقتي عصباني بشم واقعا قاطي ميكنم تا به حال دوبار شيشه شكستم هرچي هم كنار دستم باشه پرت ميكنم تو اون لحظه حتي واسم مهم نيست به كي ميخوره يا چي ميشكنه ؟ به خاطره همينه كه كل فاميل ميگن توبايد پسر ميشدي ...... خوب چه كنيم ديگه شانس من دختر از آب دراومدم .... پي نوشت 1: سوران كجا گذاشت رفت!!!!!!!!؟سووووووران كجاااااااااااااااااااااااايي ؟ پي نوشت 2:مريم خانوم گل(مريمه آريا)اون قضيه رو بيخيال ... لازم نبود عذرخواهي كني عزيزم فقط دفعه بعد واسه يكي ديگه از اين دست و دلبازي ها نكن يه وقت ديدي رو هوا قاپيدن ..... هاهاها ... پي نوشت 3: جوجوي عزيزم خيلي دوستت دارم ...... اونشب خيلي حالم بد بود ... ولي اين جوجويي هميشه به داده دله من ميرسه ...... قربونت بره حاج خانوم ....... خودتم ميدوني چقدر دوستت دارم ......... بوس بوس بوس ... جوجويي يه دنيا ممنون اگر تو نبود من الان سكته رو زده بودم و داره فاني رو هم باي باي كرده بودم ..... پي نوشت 4 (بي ربط) :تازگي ها تو" تباتكان" يك جاده ميكندند.. بعد يهويي ميبينن اين دستگاه ها به يه چيزي گير كرد وقتي ميكنن ميبينند كه 5 تا امام زاده كه هنوز عرق پيشونيشون هم خشك نشده با كفن هاي سبز ... زيره خاك هستند اونم تو يه خونه قديمي ... يك خانواده بودند ... زن وشوهر و دوپسر ويك دختر ... جنازه ها سالم بودن ...كه احمدي نژادهم براي بازديد اومده ... من و دوستامم قراره فردا حركت كنيم بريم زيارت .... خيلي عجيبه ... يك معجزه ديگه ... وقتي شجرنامه هاشون رو درآوردن ديدن ماله امام حسين (ع)هستند ..... شماهام اگر اومدين مشهد حتما براي زيارت برين... پي نوشت5:( اين صاحب داره پس شماها نخونين لطفا ) اهم ...... ببين اگر اون چيزي كه تو نظرات خصوصي وبلاگت گفتم انجام ندي ... منم خيلي طبيعي وبلاگم رو حذف ميكنم ... خيلي جدي دارم ميگم ... خودت منو خوب ميشناسي از تو هم قاط تر بيدم ..... منتظرم هااااااااااااااااا ... پي نوشت 6: واااااااااااااااااي شيده جونم ... سحره نازم ... زينب عزيزم ... بهاره مهربونم ... فكرنميكردم نبودنم براي كسي مهم باشه!خيلي دوستتون دارم ....... بووووووووووووووس ... ذوق مرگ ميشويم ...... پي نوشت 6: طولاني بود نه ؟ ببخششششششششششششششششيد يه عالمه ... اين اولين آپم بود كه تومديريت كارنوشتم ..... يعني پخش زنده بود .... دوستتون دارم ...... بوس بوس ... پي نوشت 7: ااااااااااااااي وااااااااااااااي اصل كاري داشت يادم ميرفت :اهم ... دوستاي گلم حاج خانوم تا چند ماهه ديگه جدي جدي حاج خانوم ميشه .... اين حاج خانوم نه هاااااااااااااااا ... اين حاج خانم ........ بله ... ازاون حاج خانم هاي واقعي ........ يكي از آرزوهام زيارت خونه خدا بود كه اونم قسمتم شدددددددد ... مرسسسسسسسسسسسي خدا جونم خيلي مهربوني ..... حتما بياين يكي يكيتون بگين كه حلالم كردين چون دارم ميرم زيارت خونه خدا دلم نميخواد كسي ازم دلخورباشه ........ بگين حلالم كردين هااااااااااااااااا يادتون نره وااااااااااااااا ......... ايندفعه جدي رفتم ... بوس بوس ...
سلام ...... بنده با يك خاطره تشريف فرما شدم .......... حال و احوالات چطوره؟ميخوام يكي از خاطرات عيدم رو تعريف كنم ... با اجازه ... اهم ......... من يك دخترخاله جيگمل دارم اسمش فرشته بيده ... خيلي دوستش دارم ... اين فرشته جوني تا چند ماهه ديگه قراره يك ني ني بياره ...... واااااااااي هنوز نيومده چقدر دوستش دارم ..... فرشته:آره دكتره خودمه ..... نميتونم صبر كن تا عيد تموم بشه .... شوهره رفته تهران ....... مياي؟ من:آآآآآآآآآآآآخ جونمي ميام مييييييييييييييييام ... تا يك ساعت ديگه بيمارستان هستم ... جلوي بيمارستان رضوي مشهد قرارگذاشتيم ... خودمو از ويلا شهر رسوندم مشهد .... فرشته زودتراز من اومده بود....... من: وااااااااااااااااي مامان كوچولوي آينده ....... چقده گنده شدي ........ رژيم بگيردختر.... شكمشو نيگا ... هاهاها .. فرشته: چطوري دخمل خاله ..... ستاره سهيل شدي ديگه ....؟!!!!!! من:از اين به بعد هركي بخواد منو ببينه بايد با تايين وقته قبلي بنده رو زيارت كنه ....... دخترخالت رو دسته كم گرفتي.. باهم رفتيم بخش زايمان .... اين بخش يكي از بهترين بخش هاي بيمارستان رضوي هست ... تازه يه عالمه عروسك داره ... (اِ حاج خانوم زشته ... )دكتره دخترخالم يكي ازآشناهاي دوره ماست .... منم خيلي باهاش شيش بيدم ..... به خاطره همين موقع سونوگرافي به من اجازه داد با فرشته برم ....... من: ميگم بچت پسره ...... حالا ببين ....... فرشته:تو از كجا ميدوني بچم پسره ...... من: اول ازهمه بنده داراي يك حس ششم فوق العاده قوي ميباشم ... دوما:يك عمرهم مامايي كردم خبر نداري مگه ..... فرشته: بامن شرط نبند با دكتر شرط ببند ..... چون براي من فرقي نميكنه ..... مهم اينه سالم باشه .... دكتر:قبول من هستم ....... من:شرطه چي؟ دكتر:هرچي تو بگي ؟ من:اون عروسك پشمالو كه تو بخش زايمان تو اتاق خودتونه ماله من ....... اگر شما بردي يكي خوشمل ترش رو براتون ميارم ...... قبول؟ دكتر:ok.…… فرشته يا علي .... فرشته مرده بوداز خنده .... اين بچه من شده وسيله شرط بندي شمادوتا ...... كمكش كردم روتخت دراز بكشه .... همين كه دكتربا اون قلتك رو شكمه فرشته كشيد منم چشمم رو دوختم به صفحه مانيتور ..... واااااااااااااي صداي قلب بچه رو هم ميفهميدم ....... چقدرناز تالاپ تولوپ ميكرد ...... من: ديدين گفتم پسره .......... وووووووووووووو....... بچت پسره ...... دكتر:تو از كجا ديدي ....... ؟!!!!!! من كه هنوزجاي خاصي نرفتم ....... من:از صداي قلبش فهميدم ...... به جونه خودم پسره ....... صداي قلبش خيلي مردانه است ....... دكتر:ولي من ميگم دختره ........ بزارپيداش كنم ..... وروجك رفته اون پشت قايم شده ...... هاهاها .... طوري به صفحه مانيتور چشم دوخته بودم كه انگاري دارم فيلم جنااااااااااااايي ميبينم ...... هاهاها .... دكتر:حالا ميريم سراغ اصل كاري ....... اينا اينجاست ...... من:خدااااااااااااااااااايا چقده بامزه است ........ خودم از كاراي خودم خندم گرفته بووووووووووووود .... همين الان يادم مياااااااد ... ميگم كاش يه دوربين بوديكي ازمن فيلم ميگرفت ........ خلاصه ........ دكتر خنديد و گفت : بچه دختره مريم خانووووووووووم ... من:نخير بچه پسره مطمئنم ......... دكتر:اين دفعه زدي خاكي ....... دختره !!!!!!! فرشته: من مردم ديگه بگين دختره يا پسر........؟ من:پسره فرشته جون ..... دكتر:من دكترم يا تو ؟ دارم ميگم بچه دختره ......... من: ببين دكتر من ميدوندم اين جيگملي كه تو دله مامانشه پسره پس من يكي رو بيخيال شوووووووو ... اهم ... هاهاها .. دكتر:عجب آدم سرسختي هستي دختر....... باشه تو بردي برو اون عروسك رو از اتاقم بردار ......... من : يهوووووووووووووووو بازم من بردم .... ايول به خودم ...... واااااااااااي كه چقدرپسر بچه ها رو دوست دارم.... ازبيمارستان با هم رفتيم خريد بچه ... يعني من خيلي اسرار كردم ... رفتيم خيابان سناباد يك فروشگاه سيسموني خيلي بزرگي اونجا هست ... انقده نازه ....... فرشته: مريم من پول همراهم نيست ..... من: عابر بانك من هست عزيزه دلم ...... بزن بريم خودم ميخوام سيسموني درست كنم ... اون خاله كه خواب تشريف داره ...... خداي من چه لباس هاي نازززززززززززي .... لباس ها رو برداشتم رفتم پيش فرشته گفتم: تكون نخور ميخوام ببينم اندازه پسرمون هست ..... همچين ميگم پسرمون انگاري من شوهرتم ... هاهاها ..... فرشته: اِ مريم زشته همه دارن نگاه ميكنن ....... من: وا مگه چكار ميكنيم .... دارم سايز ميزنم ..... هاهاها ... كلي خريد كرديم ...... تازه سرويس چوب بچه رو هم انتخاب كرديم ... اينم داشته باشين كه حساب بانكي اينجانب ته كشيد .... من: به نظرت تو اين جامعه يك دختر خوشبخته؟ اصلا به نظره تو من الان خوشبختم ... زندگي من خراب شده ... كدوم خوشبختي ..... !!!!!!!!؟اصلا زندگي يعني چي؟ من از زندگي چي فهميدم؟دختر بودن خوبه ولي بدي هاش بيشترازخوبي هاشه .... مردا هستن كه آزادي خاطرو عمل دارن... تازه انقدر از خود راضي هستند كه به زن جماعت هم زور ميگن ... فرشته: اگر بچه ام دختر بود هيچوقت بهش زور نميگفتم .... من: فكر ميكني ...!! بزرگتركه بشه ... يكي ميزني توسرش ميتمرگه تو خونه ..... اين دخترا هستند كه هزارتا وكيل و وسيع دارن ... و با اين محدود كردنشون هيچ وقت تو زندگي به اهدافشون نميرسن ... ولي پسره چي؟ ... هيچي .. آزادي بره بياد ..... دختره مردم رو بدبخت بكنه وهزارتا هم بلا سرش بياره بد ولش كنه ... همون بهتر كه ديگه دختري متولد نشه و نسلشون منقرض بشه ... فرشته: اگر منظورت جامعه هست ... پسراشم ميترسن توخيابوناش راه برن ....... من: از اينكه يك دختر آفريده شدم هيچوقت ناراحت نيستم و افتخار ميكنم يك زن هستم ... فرشته اشكش دراومده بود.... دلش ازمنم نازك تره .... ولي با شوخي و خنده و مسخره بازي شارژش كردم ... و بهش گفتم از اين به بعد تصميم گرفتم براي كسي تب كنم كه برام تب كنه .... وهمين طوركه بهم ظلم شده ظلم كنم ... هميشه مامانم ميگه جواب بدي رو با بدي نده ... ولي انگارتو جامعه امروز و زندگي هاي الان خوبي به كسي نيومده !!!. فرشته مونده بود .... مريم سوران يعني چي؟ من:ديوونه من عاشق اين اسمم ..... (قابل توجه سوران خان ) واقعا تك بيده ..... بلندشو بريم شناسنامشم بگيريم ... هاهاها ..... هنوز نيومده قافل گيرش كنيم ... باوركن بزاري سوران هم خوشگل ميشه هم خوش تيپ ميشه هم شيطون(اينا همه گفته خوده سوران بيد .... خدا به خير كنه اسمشو بزاره سوران ... اوه اوه... الانم كه زيد اختياركرده پسره پرووووووو .... خجالت نميكشي تو ..... ) بيچاره فرشته از بس راه رفته بود كمرش درد گرفت ... اول فرشته رو بردم خونه خودش و خريداش رو گذاشتيم خونه بعد ازاونجا رفتيم ويلا شهر ... فرشته ميخواست بچه ها رو ببينه ... كلي هم خوش گذرونديم و عشق وحال و صفا ... فرشته:راستم چيزي نگين ..... كم محلي از صدتا فهشم بدتره ... اما فايده نداشت انگارما هرچي سكوت ميكرديم اونا بيشتر شيرميشدن ... بهاره ديگه عصباني شد وحشتناك ..... بهار: استغرالله .... ديگه داره اون روم بالا مياد ....... من: خوب برو ببين چي ميخواد خودشو كشت ....... بهاره رفت پيشه پسره گفت: چه مرگته مامانتو گم كردي ؟ پسر: دلم تو رو ميخواد ...... بهاره:دلت غلط كرده منو ميخواد ..... ببخشيد اين رستوران صاحب نداره؟ اين بچه فنچ ها رو بندازه بيرون ....ببين آقا پسر اين طوري منو نگاه نكن هي هيچي بهت نميگم... فكرم نكن ازت ميترسم يا كم ميارم ... فقط حوصله ندارم با آشغال هايي مثله تو و دوستات كل كل كنم ... حالا هم اون دهنتو ببند ...... پسره تا اومد حرف بزنه صاحب رستوران اومد وگفت: خواهش ميكنم شماها تشريف ببرين پايين ... كمترم مزاحمت ايجاد كنيد تا مجبور نشم با خشونت برخورد كنم ...... من:ايول چه باحاله اين صاحب رستورانه ...... چقدرهم به زهرا مياد... هاهاها .... زهرا: مريم دلت كتك ميخواد ..... خوشم مياد براي پسرجماعت تره هم خورد نميكنيم ... مگر طرف جنبه داشته باشه ... انقدرتو برخورد با پسرها جدي هستيم كه جرات نميكنن چپ نگاهمون كنن ... خلاصه ... خيلي خوش گذشت كلي هم سربه سره زهرا گذاشتيم كه اين صاحب رستورانه عاشقت شده ... بعد ازشام هم رفتيم ويلا تا خاله بياد دنباله فرشته ... آخي از وقتي ني ني داره خيلي خوشمل شده ... قلبونش برم ... پي نوشت : اين شعر واسه دله خودم بيد ... هم خواننده شو دوست دارم هم شعرش رو .... ديگه ندارم طاقتي ديگه نمونده فرصتي بزار يك كم نگات كنم شايد نباشه مهلتي بزاركه آخرين نفس با دله خوش رهات كنم غروب راه جاده ها شايد بشه نگات كنم شايدبشه يه بار ديگه تورو تو آغوش بگيرم به من بگي دوستت دارم جلوي چشمات بميرم سرروي شونت بزارم پاروي قلبم نزاري اشك توچشمات حلقه بشه به من بگي دوستم داري اما همش خياله كه تورو دوباره ببينم اگركه پيشم نباشي تواوج غربت ميميرم اگه يه روز تنها شدي چشات به جاده ها ندوز بدون يكي منتظره يكي دوستت داره هنوز
برين كناااااااااااااااااااااااااار .... اِ اِ اِ برو كنار آقا عكس نگير ...... خانوم ها وآقايان راه رو بازكنيد لطفا..... حاج خانوم وارد ميشود ...... دريم دارام ............................................. سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسلام .......... سسسسسسسسسسسسسسسسسسسلووووووووم ... سيييييييييييييييييلام ........ ششششششششششششششلام .......... چطوووووووورين ؟؟؟؟؟؟؟ حتما جوراب مورچه رو ديدين .... اون سوراخ سره جورابشم ديدين ديگه !!!......... دلم تنگ شده بووووووووووووووووووووود دقيقا همون اندازه ........ تقريبا پيروز ازجنگ با زندگي برگشتم ....... ببينم عيدخوش ميگذره ..... ددر دودور ... مسافرت ... ازهمه باحال تر عيدي ميگيري حسابي هم حالشو ميبري.... من كه از نظره عيدي گرفتن وضعم توپه توپه ... .؟ وبچه هاي وبلاگي اگر ناراحتتون كردم منوبه كوچكي عقلم و بزرگي خودتون ببخشيد .... وآغازه سال 87 ......... كناره خانوادم نبودم(دليلش رو آپ بعدي ميگم ...) با دوستانم بهاره و زهراولادن بوديم ........ ولي خدا رو شكرعيدم روبرخلافه پارسال باخنده و شوخي و مسخره بازي بچه ها شروع كردم ....... حس ميكنم امسال ساله خوبي دارم .... چون ازاولش شادي بوووووووووووود ..... ميگم مجردي هم حال ميده هاااااااااا ... بابروبكس اومديم ددر دودور ...... صفا صوتي منگوله ...... يك فراره 15 روزه ازخونه... ديگه نميخوام به گذشته و اتفاقات خوب و بدش فكركنم ...... به قوله بعضي هاااااااااااا من خيلي منفي فكر ميكنم و روي احساساتم كنترل ندارم ....... برعكس رو اين مورد اشتباه كردي ..... پي نوشت ۱: فكرشو نميكردم انقدرزود برگردم به وبلاگ و آپ كنم ...... دو دليل داشت .... اول : به خاطره شماها و حرف شيده گلم كه گفت عيدي برامون آپ كن ....... دوم : روحيه خوبي كه پيداكردم ....... همين ديگه .................. پي نوشت 2: آپ بعدي باخاطره درخدمت گذاري آماده هستيم .......... دوستتون داااااااااااااااااااااارم يه عالمه *************************
|
About![]()
من مریم هستم .... اینجا رو برای نوشتن خاطراتم انتخاب کردم ... خاطرات خوب وبد زندگی. ... حرفهای دلم برای کسی که دوستش دارم ... Archivesتیر 1388بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 Links
آريا پسر جنجالي ... عشق ... نشاط
سیندرلا .. پگاه جون |